عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 25
طبقات الصوفية ( فارسي )
آنكه عبد اللّه خود از واعظان ، مدرسان و محدثان و مفسران نامى به شمار مىآمد و دوستان و ياران و شاگردانى داشت كه همه توانگران بودند ، از نظر مادى زندگى او در تنگدستى مىگذشت . اين روشى بود كه او خود برگزيده بود . دوستان و ياران و شاگردان او را توانائى آن بود كه به آسانى بتوانند فراغت لازم مادى را براى او فراهم نمايند ، ولى خواجه عبد اللّه نمىخواست و تنگدستى و نياز خود را برايشان پديد نمىكرد و مىگفت « چرا ايشان خود ندانند كه من هيچ ندارم و از كسى چيزى نخواهم » . در نتيجهء چنين روشى بود كه با جامهء عاريتى مجلس مىگفت و گياه مىخورد و خشت بالين مىكرد و زمستانهاى سرد را بىجبه به سر مىآورد و ميخ و حلقهء در خانه را بيرون مىكرد و مىفروخت 58 . و از آن سبب كه چيزى نداشت چند سال صاع سر « فطريه » نداده بود و اين در روزگارى بود كه شش من نان به تسويى بود و او اسفاناخ مىخورد . وى سبب ويران شدن كهندژ هرات را گرسنگى و تهيدستى خويش مىداند كه توانگران آن با وجودى كه بر تنگدستى او آگاهى داشتند از كار وى غافل ماندند 59 و شايد به سبب همين تنگدستى بود كه در خانهء قاضى ابو العلاى صاعد بن سيار ، مردى از بو سعديه نشستن او را در صدر مجلس قاضى برنتافت ، و اعتراض او بر شيخ الاسلام موجب شد كه قاضى شيخ الاسلام را مركب و جامهاى ببخشد و در مسجد جامع كرسىاى خاص براى وى معين كند 60 شايد دورهاى كه شيخ الاسلام براى حضور در مجلس لباسهاى فاخر مىپوشيد و بر چهارپائى فربه سوار مىشد و از نظر ظاهر تكلف بسيار مىكرد به پس از اين سالها مربوط شود . گواينكه مىتوانست اينگونه تكلفهاى او در سالهاى تنگدستى نيز با رعايت گرفتن لباس و مركب ممكن باشد . چه او غرض خويش را ازين آرايش و شكوه ظاهرى به هنگام آمدن به مجلس وعظ و تذكير و خطابه ، نمودن عزت دين به مردمان و افزودن رغبت آنان در كار دين مىدانست . و پس از مجلس و بازگشت به خانه همان مرقع خويش را بر تن مىكرد و در خانقاه زانو به زانوى صوفيان و مريدان مىنشست ، و از همان مىخورد كه ياران و مريدانش مىخوردند . در خوراك